یک نفر گفته مرا هییییس! تو مجبوری که..../
گم شوی در دل ِ این قافیه ها، جوری که .../
"ضاقت الأرض" شود حکم ِ خدا در سالی/
و تو هم تکیه کنی، تکیه به آن نوری که .../
زل زده بر غزل بی کسی ِ چشمانت/
که تو اندازه ی عیسای خدا دوری که .../
چادر مشکی ِ خود را بتکانی در باد/
که تو محکوم،
تو مجبور...،
بگو زوری که .../
بوسه هم مثل هوا خیره به دنیا شده است/
در و دیوار گواهند، تو مأموری که .../
دو سه روزیست که من مرده ام و می دردم/
درد و هی درد،
کمی درد
به کافوری که .../
تنِِ عریان مرا از دهنت فاصله داد/
یک نفر گفته مرا هییییس! تو مجبوری که...
4 دیدگاه
نظر ارسالی توسط حسن در ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۲:۰۸
واسه همینه که عقل یه چیز با ارزش و کمیابه. عقل سالم.
نظر ارسالی توسط ملاتبار در ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۲۱
به آقای الماسی: یعنی دندون عقل، ربط داره به عقل؟
نظر ارسالی توسط حمید رضا واشقانی فزاهانی در ۱۵ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۱
سلام/شما لطف دارید/ما فقط از دیده ها و آرزو هامون می نویسیم/دیده ها یی هر چند تلخ و آرزوهایی چه شیرین...
نظر ارسالی توسط حسن در ۱۷ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۸
گمون نکنم.
ارسال یک نظر